مسلمان...


جواني با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بين شما کسي هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پيرمردي با ريش سفيد از جا برخواست و گفت :

آري من مسلمانم.

جوان به پيرمرد نگاهي کرد و گفت با من بيا ،

پيرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمي از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پيرمرد گفت که ميخواهد تمام آنها را قرباني کند و بين فقرا پخش کند و به کمک احتياج دارد .

پيرمرد و جوان مشغول قرباني کردن گوسفندان شدند و پس از مدتي پيرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص ديگري را براي کمک با خود بياورد.

جوان با چاقوي خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسيد :

آيا مسلمان ديگري در بين شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پيرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پيش نماز مسجد دوختند .

پيش نماز رو به جمعيت کرد و گفت :

چرا نگاه ميکنيد ، به عيسي مسيح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسي مسلمان نميشود ...

:)))

دستمال من زير درخت آلبالو گم شده، سواد داري؟ ( خو چه ربطي داشت؟)
نوچ نوچ
بي سوادي؟
نوچ نوچ
پس تو خر من هستي !!!!!
و به اين ترتيب ما اوسکول وار بزرگ شديم ! اين يکيش خيلي خارجيه:
آن مان نباران
دو دو اسکاچي
آني ماني کلاچي!!!
( يهني چي آخه! زبون آفريقايي ميخونديم؟!!)
ده بيست سه پونزده
هزار و شصت و شونزده
هرکي ميگه شونزده نيست!!
17 18 19 20 ! جون من بريد تو نخ ادامه ش!!!
خاله پيرزن خونه نيست!
آخه رفته انگليس!
بخره يه خودنويس!
خودنويسش گرونه
دونه اي يه قرونه!!! ( يعني خيلي گرون بوده مثلا!)
اين يکي که ديگه اينقدر تاثير گذار بوده که الانم ميگيمش!!
اتل متل توتوله!
گاو حسن چه جوره!
نه شير داره نه پستون ( بعد خيلي جالبه اينجا که بدون شير و پستون شيرشو بردن هندستون)!!!
يک زن کردي بستون! ( و اينگونه بود که از هند به کردستان سفر کرديم!)
اين يکي!!!
حسن يک
حسن دو
حسن سه
.
.
.
حسن ده
حسن دنده به دنده!
حسن بشقاب پرنده!
حسن چرا نميخنده! ( و بعد در کمال تعجب و ناباوري!!!)
حسن ميشينه ميخنده!
حسن نوکر بنده!
اين يکي هم که نهايت هنر ما رو در متصل کردن مسايل نامربوط به هم نشون ميداد!!!
يک، يه دوستي داشتم
دو، دوسِش ميداشتم
(تا اينجا اکي!! ربط داشت!)
سه، سپاسگذارم!!!
چهار، چاره ندارم!
پنج، پنجه آفتاب!
شش، شيشه شکستم!
هفت، هفتير کشم من!
هشت، هشتير کشم من!
نه، نامه رسونم!
ده، دروازبونم!
( و حالا بعد از انتخاب تمام شغل هاي آبرومند موجود ميزديم تو کار مطربي!!)
يازده، ريزه ميزه!!!
دوازده، قر ميريزه!!!
مغز داشتيم ما!!!!
بعد ازمون انتظارم دارن بريم خارج درس بخونيم اوناهم راهمون بدن!!!

آیا میدانید


آيا مي دانيد، فيس و افاده ي منشي دکترا از خود دکترا بيشتره ؟

آيا مي دانيد، هر کاري يواشکيش جذابيتش بيشتره ؟ حالا هر کاري !

آيا مي دانيد، که هندزفري و گره عاشق ترين زوج در تمام جهان هستن !؟

آيا مي دانيد، با شمردن حلقه هاي تن ماهي ميتوان به سن کنسرو پي برد!؟

آيا مي دانيد، تعداد زوج يا فرد بودن آدمهاي کره ي زمين به من بستگي داره !؟

آيا مي دانيد، بعضي وقتا يه زنِ حسود ميتونه 10 برابر FBI تحقيقات انجام بده !؟

آيا مي دانيد، بزرگترين مرکز پرورش مار در سطح خاورميانه ، آستين بنده است !؟

آيا مي دانيد، خرچنگها تو عروسياشون نميتونن دست بزنن فقط بشکن ريز ميزنن !؟

آيا مي دانيد، به نوشابه ي نارنجي ميگن زرد به نوشابه ي بيرنگ هم ميگن سفيد !؟

آيا مي دانيد، هميشه سطح مسابقات از نظر کسي که قهرمان شده بسيار بالا بوده !؟

آيا مي دانيد، يک اتاق مرتب نشانه اي از کامپيوتر خراب يا اينترنتي قطع شده ميباشد !؟
آيا مي دانيد، بيشترين زمانايي دلتون هوساي مختلف ميکنه يخچال از هميشه خالي تره !؟

آيا مي دانيد، سر هر موضوعي که تو خونه دعوا ميشه نتيجه اينه که تو زياد ميري اينترنت !؟

آيا مي دانيد، تو فيلم هاي ترسناک طرف ميخواد فرار کنه هيچ وقت ماشينش روشن نميشه !؟

آيا مي دانيد، مهمون غريبه که مياد آدم کار کردنش گل ميکنه و هي ميره تو اشپزخونه دنبال کار !؟

آيا مي دانيد، همه ي بدبختيامون مال خودمونه ، به شادي ها که ميرسه ميگن بيايد قسمت کنيم !؟

آيا مي دانيد، استرس و رقابتي که واسه انتخاب واحد هست واسه خود قبولي تو دانشگاه نيست !؟

آيا مي دانيد، که تحقيقات نشان داده است که مرد خوب همان مرد بد يست که هنوز لو نرفته است !؟

آيا مي دانيد، هرچي مهموني رسمي تره ، ميزان خارش جاهاي حساس هم به مراتب بيشتر ميشه !؟

آيا مي دانيد، چهره کسايي که تو صف دستشويي عمومي هستن جز جذابترين چهره ها شناخته شده ؟

آيا مي دانيد، که درسي رو که از ترس افتادن حذف ميکني ، همه با 17-18-19-20 حتي 21 پاسش ميکنن ؟

آيا مي دانيد، که تو فيلماي ايراني يارو گروگانگيره هميشه ميگه پليس همراتون نباشه و هميشه هم هست ؟

آيا مي دانيد، يکي از هيجان انگيزترين لحظه ها زمانيه که داري جعبه يه وسيله ديجيتالي جديد رو باز ميکني !؟

آيا مي دانيد، که تو خونه تنهايين ، از شير حموم گرفته تا يخ ساز يخچال دست به دست هم ميدن تا بترسي ؟

آيا مي دانيد، که دکمه “enter” کيبورد هم پير و فرسوده مي شود و اصطلاحا به آن “پيرينتر” گفته مي شود !؟

آيا مي دانيد، تو مدرسه و دانشگاه هميشه کلاساي ديگه زودتر از کلاسي که ما توشيم تعطيل ميشن ؟ چرا ؟

آيا مي دانيد، موقع خواب دوست نداري بخوابي ، موقع بيدار شدن هم دوست داري همه چيزتو بدي ولي بيدار نشي ؟

آيا مي دانيد، کل پسراي ايراني از 14 سالگي از باباشون پول نگرفتن ؟ همشونم دستشون تو جيبه خودشون بوده ؟

آيا مي دانيد، هميشه يکي از خط ريش ها از اون يکي بهتر در مياد ؟ همين قضيه در مورد ابروي دخترها هم صدق ميکنه

آيا مي دانيد، وقتي که بيکاري ، بي حوصله اي ، تنهايي هيچکي اس نميده اما وقتي که سرت شلوغه ، تصادف کردي ، پشت فرموني ، تو حمومي ، داري خريد ميکني هزار تا اس مياد واست ؟

آيا مي دانيد، که تو خونه کلا کسي کاريت نداره ،اما يه دقيقه مياي با هندزفري آهنگ گوش کني بقالي سر کوچتونم ? بار صدات زده ؟

آيا مي دانيد، تو تاکسى اگه دقيقا جايى که ميخواى پياده شى به راننده بگى ?? متر جلوتر وايميسته ولى اگه ?? متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز ميکنه ؟؟؟

آيا مي دانيد، وقتي زبانتان از دهانتان بيرون است ، نميتوانيد تند تند نفس بکشيد؟

....


روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي

آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت

مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند،

باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد،

شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،

گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را

تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که

کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين

مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله

گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي

بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته

است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد:

اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده،

بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته

پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار

ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر!

ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ


یک ﺭﻭﺯ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ

ﻧﺎﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ،

ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺭﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻠﻮﺍﻧﺎﻧﺶ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﻭ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ

ﺍﺯ ﺍﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ

ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻡ، ﺷﻤﺎ

ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ

... ﻭ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﯿﺪ

ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﺯﺩﺍﻥ

ﺩﺭ ﻣﺼﺎﻑ ﺑﺎ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ

یک ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ۱۰ ﺗﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﻫﻤﻪ ﻭﺣﺸﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ یکی ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ

ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻭﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ...

:)))